صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

124

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

و فلج كج شده بود . پس از چندى او را به حرمسرا بردند ، كه با تركان خاتون همسر سلطان خويشى داشت . سلطان سنجر فرزند وى ، نصر خان ، را ولايت داد و بر تختش نشاند و بازگشت . « 1 » به ديگر كران ، بهرام شاه ، خدايگان غزنه ، كه راه دورى در ميانهء خود و سلطان سنجر مىديد ، پيمان خود با او شكست . سلطان نيز سپاهيان فراهم آورد و به سويش شتافت اما به بست كه رسيد ، گل‌ولاى حايل شد و ره سپردن دشوار ، و سرما سخت شد و علوفه اندك . سلطان را نه‌تنها از اين همه پروايى نبود ، كه عزم جزم كرد و راهى غزنه شد ؛ با اينكه كاه در لشكرش گرامىتر از زر شده بود . وقتى به آستانهء غزنه رسيد ، بهرام شاه آن را به ترك گفت و گريخت و به لهاوور رفت . مردم غزنه مانع ورود سلطان به غزنه شدند اما او آن شهر گشود و تاراج و ويرانش كرد . سپس ندا به امان درداد و در آن شهر مقام كرد تا آبادانش كند و امورش به سامان آرد و از سوى خود كس بدانجا برگمارد ، و پس از آن به خراسان بازشد . « 2 » آن شاهى كه او از خدا يافت ، به راستى بزرگتر از آن ديگر شاهان بود : از لهاوور و غزنه و سمرقند ، تا به خراسان و طبرستان و كرمان و سيستان و اصفهان و همدان و رى و اذربيجان و ارمينيّه و ارّانيه و بغداد و عراق عرب و عراق عجم و موصل و ديار بكر و ديار ربيعه و شام و حرمين او را دعا مىگفتند و از بهرش سكّه مىزدند و شاهان اين سرزمين‌ها و بلاد

--> ( 1 ) . سلطان سنجر پس از قتل قدر خان ، خدايگان سمرقند ، قرا خان ارسلان خان بن سليمان بن داوود بغرا خان را فراخواند و او را فرمانرواى سمرقند نمود . پس از چند سال ارسلان دچار فلج شد و سلطان به‌جاى وى فرزندش ، معروف به نصر خان ، را كه چالاك و دلير بود ، برگمارد . در سمرقند مردى فقيه ، حسن شريف الاشرف بن محمد علوى ، بود كه گشاد و بست كارها و حكومت شهر به‌دست داشت . او و رئيس شهر بر قتل نصر خان همداستان شدند و او را شبانه كشتند ، و اين زمان پدر حسن ، محمد خان ، غايب بود . محمد فرزند ديگرى داشت كه او را شتابان بخواند . وقتى علوى و رئيس شهر به پذيرهء وى آمدند ، اولى را بىدرنگ بكشت و رئيس را بند نهاد . پيش از آن محمد خان كس به نزديك سنجر فرستاده بود تا بيابد ، و وقتى بر ابن علوى و رئيس چيره شد ، كس فرستاد تا از سنجر بخواهد كه چون كار به پايان آمده ، بازگردد . سنجر در خشم شد و خراسان را پس از 4 ماه محاصره به جبر در ربيع الاول سال 524 ه گرفت و آن را به امير حسن تكين سپرد ، ولى او پس از چندى جان سپرد و آن سرزمين به محمود بن محمد خان بن سليمان بن داوود واگذار شد . نك . به : ابن اثير 10 / 236 - 235 و راوندى 257 و رشيد الدين 2 / 5 ، 80 . يورش سنجر به سمرقند كه موضوع سخن نويسندهء ما ، حسينى است ، و محاصرهء شش‌ماههء آن در سال 535 ه دست داد . روشن است كه حسينى در اينجا تاريخ حملهء سنجر به سمرقند و رخدادهايى را كه در ميانهء محاصرهء شهر پديد شد ، باهم خلط مىكند . ( 2 ) . سلطان سنجر در ذى القعدهء سال 529 ه براى به اطاعت درآوردن بهرام شاه از خراسان راهى غزنه شد . ابن اثير 11 / 11 .